سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 87

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بيشتر دخيل بوده است و لذا تنها به مقررات آن نمىتوان اعتماد نمود . رابعا - در كتاب سيد ظهير الدين انتقادات ديگرى نيز هست كه ما آنها را در جزوهء مخصوصى استقصاء كرده‌ايم ولى اينجا براى اختصار فقط بذكر يكى از آنها اكتفا مىنماييم : ابن اسفنديار در شرح حكمرانى فرخان از آل دابويه در آنجا كه مىخواهد آمدن مصقلة بن هبيرهء شيبانى را با چهار هزار مرد از طرف معاويه طبرستان و محاربات او را با فرخان بنويسد ، مقدمة مىگويد : « در اين وقت خلافت به حضرت امير المؤمنين على عليه افضل الصلوات رسيده بود و قومى بودند كه ايشان را « بنو ناجيه » مىگفتند به نصرانيان پيوستند و ترسا شدند . امير المؤمنين على بر ايشان تاخت و جمله را به غارت بياورد و زنان و فرزندان ايشان را به « من يزيد » برداشت تا مسلمانان به بندگى بخرند مصقلة بن هبيرهء شيبانى به صد هزار درهم بخريد و آزاد كرد ، سى هزار درهم برسانيد ما بقى ادارا وجود نداشت بگريخت و به معاويه پيوست الخ » « 1 » سيد ظهير الدين يا به عبارت صحيح‌تر مولانا اولياء اللّه اين قضيه را از كتاب ابن اسفنديار اقتباس نموده مىنويسد : در ايام خلافت . . . . على بن ابى طالب - عليه السلام - قومى در طبرستان كه ايشان را « بنو ناجيه » مىگفتند مرتد گشتند و به نصرانيان پيوستند و ترسا گشتند حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مصقلة بن هبيرهء شيبانى را بر ايشان فرستاد ايشان را تاراج و تالان كرد و زنان و فرزندان ايشانرا اسير كرد الخ » « 2 » اولا در عبارت ابن اسفنديار اين تصريح نبود كه اين قوم در طبرستان بودند و قراين خارجى نيز مكذب اين مطلب است زيرا اولا در آن تاريخ در طبرستان اقوام نصرانى نبوده و مذهب مسيحى آن جلوه و رواج نداشت و اگر تازه مسلمانان طبرستان

--> ( 1 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 108 ( 2 ) سيد ظهير الدين چاپ دارن صفحهء 274